تبلیغات
عکس های خبری و سیاسی و باحال و جالب عکس های خبری و سیاسی و باحال و جالب - مطالب ابر زنان
 

این زن هرزه نیست

نویسنده: محمد سلیمی

 

زهرا باقری‌شاد

این زن هرزه نیست. خودم را می‌گویم، زن امروز را می‌گویم. این زن شاید جرمش این است كه هنوز بند اساطیر آدم وحوا و آن درخت ممنوعه خیالی، دست و پایش را بسته است.
این زن چند ثانیه بعد از آدم آفریده شده و همین چند ثانیه دیر آمدن و همین تفاوت بین جنس گل این و خاك آن، و همین بلندی گیسوان و ظرافت اندام، باعث این همه تبعیض شده است. و تاریخ را ببینیم كه چگونه بر این بندها افزوده و به آن‌ها پیچ و تاب داده، و زن امروز را ببینیم كه چگونه در افزونی این بندها كه سرنخ‌شان به كتاب و داستان و تخیل می‌رسد دست و پا می‌زند.
كجاست حس شاعرانه‌تان آی آدم‌ها! كه گریزی بزنید از این تن خاكی به آن روح افلاكی. كه گریزی بزنید به قبل از درخت ممنوعه. به آن‌جا كه روح‌های‌مان بی‌هیچ هراسی با هم می‌رقصیدند. زن نبودیم، مرد نبودیم. فاصله‌ای نداشتیم كه هنوز هم نداریم و این فاصله‌ها را، این نابرابری‌ها را، نیازهای نازل غریزی ساخته‌اند و بس! نیاز به بالا رفتن و گرفتن از میله‌های نردبان برای عده‌ای ،نیاز به تكیه دادن نیاز به معروف شدن نیاز به آسایش و راحتی تنها برای عده‌ای.
این فاصله‌ها، این قالب‌ها و این كلیشه‌ها از او یك زن ساخته. زنی كه انسان است، وجدان هم دارد، قلب هم دارد، جان هم دارد، شعور و احساس هم دارد، بچه هم دارد، خانه هم دارد و حق هم دارد.
و تاریخ را ببینیم كه بی‌اساس و در یك چارچوب از پیش تعیین‌شده، چگونه یوغ اسارت و حقارت را بر گردن او افكنده است.
و امروز این زنی كه روسری‌اش چند سالی است گل‌منگولی شده و از فرق سرش حركت می‌كند، این زنی كه رژ لبش را غلیظ‌تر از سابق و خط چشمش را نمایان‌تر از پیش می‌كشد، این زنی كه از او فقط های‌لایت زیتونی موهایش به چشم می‌آید و فقط رنگ نارنجی كیفش توی ذوق می‌زند، این زنی كه پاشنه مستطیلی كفش‌هایش دارد روی فكر و ذهن برخی  راه می‌رود، هرزه نیست.


در چشم‌هایش اگر خوب ببینی برق محبت می‌درخشد، اگرچه بی‌قراری‌ها و دلواپسی‌ها و تقلاهایش برای دوباره یاد گرفتن و دوباره شعر خواندن و دوباره آواز خواندن و نقاشی كردن و اندیشیدن و نوشتن و بودن و شدن در بیشتر مواقع نادیده گرفته شده است.
سایه‌ای كه آن‌قدر روی دیوارهای پوسیده و كهنه مانده و تاریكی كشیده حالا دارد جان می‌گیرد و می‌رود و طغیان می‌كند. می‌خواهد همچون پیچك رشد كند، ریشه بدواند و بزرگ شود. او می‌خواهد یاد بگیرد كه دیگر در هیچ مسابقه‌ای كه بر اساس جهل ابتدایی و بدوی انسان‌ها شكل می‌گیرد و تنها یك بازیگر و یك تماشاگر و یك برنده دارد شركت‌ نكند. او می‌خواهد وقتی پای دار قالی نشسته، خودش طراح نقشی باشد كه دارد می‌زند. او می‌خواهد سر كلاس درس بنشیند. او می‌خواهد بلد باشد مقاله بنویسد، بلد باشد سخنرانی كند. او می‌خواهد تیغ جراحی در دست‌هایش نلرزد. او می‌خواهد یاد بگیرد كه به جای اشك می‌شود روی خیلی چیزهای دیگر هم حساب كرد. او می‌خواهد یاد بگیرد كه در ازدحام سنگین نگاه‌ها و حرف‌ها راه برود و زمین نخورد. او می‌خواهد نمایان‌تر از پیش و از ورای كیف نارنجی و رژ كبود و روسری گل منگولی‌اش دیده شود؛ با تمام خودش دیده شود.
او می‌خواهد بخواند، ببیند، بشنود. او می‌خواهد خوانده شود، دیده شود، شنیده شود. او می‌داند كه سلطه زن بر مرد همان‌قدر مفتضح  است كه سلطه مرد بر زن و باید از ظهور فاجعه‌ای دیگر جلوگیری كند.
او می‌خواهد و می‌تواند اما آیا تاریخ‌ها و داستان‌ها و قانون‌ها و قضاوت‌ها می‌خواهند و می‌گذارند؟

منبع : http://4ghad.com

 

برچسب ها: زن، دختر، زنان، دختران، هرزه،  

() نظرات